حمد الله مستوفى قزوينى
مقدمه 21
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
به « احكامى » آن را نهادم به نام * چو بر حكمِ دين آن دول شد تمام كتابِ سئوم آمده از مغول * فروزنده چون از چمن برگِ گل به « سلطانى » آمد مرآن را خطاب * چو دارد به سلطانِ دين « 1 » انتساب اگرچه به دعوىِّ اهل سخن * توان نسبتِ جهل كردن به من 435 كه بيهوده ز اين در سخن گسترم * همى زيره خيره به كرمان برم به پيشِ فروغِ رخِ مهر و ماه * چراغ زن بيوه دارم به راه برِ سروِ آزاد آرم گيا * خُماهَن كنم يار با كيميا به تحفه به دريا برم قطره را * فروشم به صرّاف خر مُهره را به بيگانه و خويش و بدخواه و دوست * كنم عرضه شعرى چو بىمغز پوست 440 به گوهر چو قزوينيم باك نيست * ز بىمغزى ار گفتهام « 2 » پاك نيست تو از نيكى خويش نيكوش بين * يكى از هزارت گر آيد گزين به نيكى كه دست از بدى بازدار * بزرگى كن و خرده را درگذار نه گفت آن خردمند مشكين نفس * به خانه كس ار هست يك حرف بس از اين حرف در حرفگيرى مكوش * كه از پرده در بِهْ بود پردهپوش 445 براين حرف انگشتِ دعوى منه * به علمِ حروفم خجالت مده ( 10 ) كه خود از خجالت زبان ضمير * به عذرم شد الكن تو عذرم پذير وگر چند فردوسى پرهنر * سخن گفته بُد تا زمانِ عمر و ليكن چو از سيّد المرسلين * نگفت ايچ حالى ز مهر و ز كين در اين فن نديدم ز دانش روا * نگفتن حكاياتِ آن پيشوا 450 چو در هر دو عالم شد او مقتدا * به دو كردن اولى بود ابتدا ز بهر تيمّن ز سيّد سَخُن * نخستين فگندم در اين نامه بُن ز فردوسى ار چند كردم گذر * نكوهش نيابم ز دانا مگر كه چون كارِ سيّد به نظم آورم * به هر دو سرا زآن سخن برخورم به نيكى بيفزايدم بارگاه * ز فرّ محمّد به حكم إله
--> ( 1 ) ( ب 433 ) . ظاهرا منظور از « سلطانِ دين » غازان خان پسر ارغون بن هلاكو است . در تاريخ گزيده آمده است : « سلطان اسلام ، غازان خان . . . پادشاه و امير ( يعنى امير نوروز ) در تقويت دين اسلام كوشيدند . . . تمامت مغول در اسلام آمدند . . . » . ( 2 ) ( ب 440 ) . در اصل : از كفتهام .